X
تبلیغات
رایتل

آغاز سال نو با شادی و سرور

پنج‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1389 ساعت 11:17

واضحه که تعلیم و تربیت شکلی از تبلیغاته که توسط حکومت ها انجام میشه و معمولا حکومتها از این جنبه دارای تناقض هستند: از طرفی می خوان مردم رو  با دانش تجهیز کنن البته دانشی که براشون مفید باشه و از طرفی می خواهن شهروندانی داشته باشن که نسبت به حکومت و نوع تربیت اون مطیع باشه.

این دو خواست بالاخره با هم تلاقی میکنند . حکومت میخواد که مردم بتونند بخونند٬از مهارت فنی برخوردار باشند و شخصیت اخلاقی به دست بیارند تا جنایت نکنند. ولی همین مردم وقتی از حد تامین نیازهای عادی فراتر میرن  علایقشون با خواست حکومت تناقض پیدا میکنه.

از لحاظ حکومت ساده لوحی مردم یک مزیته در حالی که فردآگاه دنبال به دست آوردن توانایی موشکافی دقیقتره . بنابراین دولت ایجاد عادت علمی ذهنی را هدف قرار نمی ده مگر برای اقلیت کوچکی که حافظ وضع موجود باشن.

زودباور بودن مردم برای دولتها بسیار مطلوبه و روی همین اصل به کودکان مدارس آموخته می شه که هرچی گفته می شه رو بدون چون و چرا بپذیرند و کسانی که فضولی کنند ادب میشن و اینگونه نوعی بازتاب شرطی رو تو  ذهن کودکان نهادینه می کنیم که براثر اون هر نوع تحمیلی را پذیرا باشن و هر سخنی را که از بزرگان گفته بشه  بی تردید قبول کنن.


حالا بهتره یکم هم از زبان و نگاه "برشت" به آموزش و پرورش نگاه کنیم:


درمدارس٬ کودک را بدون آنکه چیز زیادی به او بگویند و بدون هیچ گونه پیچ و خمی به برکه کثیفی می اندازند: " شنا کن یا لجن بخور"

آموزگاران این وظیفه خطیر را دارند که تیپهای اصلی انسانهایی را مجسم کنند که کودک بعدها در زندگی با آنان سروکار خواهد داشت. کودک فرصت می یابد که روزانه ۶ ساعت خشونت٬بدجنسی و حق کشی مطالعه کند و شهریه اش به رایگان از طرف دولت پرداخت می شود. کودک در مدرسه با شکلهای فراموش ناشدنی ناانسان( معلم) روبه رو می شود. این ناانسان که قدرتی تقریبا" نامحدود دارد و مجهز به شناختهای آموزش و پرورش و تجربه چندین ساله است٬شاگرد را به شکل خود پرورش می دهد. شاگرد تمام چیزهایی که برای پیشرفت در زندگی لازم است یاد می گیرد این چیزها همانهایی هستند که برای پیشرفت در مدرسه لازم است یعنی ریاکاری٬تظاهر به دانستن٬استعداد انتقام بدون مکافات٬شناخت سریع مکانهای بد٬چاپلوسی٬توسری خوری٬آمادگی برای لو دادن همردیفان خود به بزرگترها و ...

لیکن مهم تر از هر چیز آدم شناسی است که با شناختن معلم به دست می آید. شاگرد باید نقاط ضعف معلم را بشناسد تا از آنها بتواند استفاده کند و گرنه هرگز نمی تواند از پس آموزشهای بی ارزشی که در مغزش انباشته شده برآید. بهترین آموزگار ما مرد درشت اندام و بسیار زشتی بود که می گفتند در جوانی هوای استادی به سر داشت٬اما موفق نشده بود. این ناکامی تمام نیروهای خفته در وجودش را به شکوفایی رسانده بود. این معلم دوست داشت ما را بدون آمادگی امتحان کند و هرگاه جواب را نمی دانستیم از فرط لذت زوزه می کشید. شیمی درس می داد اما با باز کردن گلوله کاموا هیچ فرقی نداشت. همانطور که هنر پیشگان برای خودنمایی به یک افسانه نیاز دارند او هم به مطالب درسی اش نیاز داشت. وظیفه اش این بود که از ما آدم بسازد و درین کار تا حدی هم موفق شد. ما از او شیمی یاد نگرفتیم بلکه یاد گرفتیم که چگونه می توان انتقام گرفت. هر سال یک بازرس به مدرسه می آمد که می گفتند میخواهد  ببیند ما چطور درس میخوانیم اما ما می دانستیم که او میخواهد بداند که آموزگاران چگونه درس می دهند...

هر آموزگاری مجبور بود فقط مقدار معینی از دانش را بازگو کند. آنهم سالهای سال. به طوری که خودش در برابر آن مطلب کند ذهن می شد و معلم تمام ناکامیهای خصوصی٬نگرانیهای مالی و فلاکتهای خانوادگی را با درس توام می کند و شاگردانش را در آن سهیم می سازد. او که دیگر هیچ مطلبی برایش جالب نیست هم و غمش این است که روح کودکان و جوانان را بسازد و شکلهای ریاکاری را بدانها آموزش دهد و آنها را برای ورود به جهان آماده می سازد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo