X
تبلیغات
رایتل

وهمیاتی چند اندر دنیای مالیخولیا

یکشنبه 28 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 11:06

امروز هم یکی دیگه از روزهای عمرمه که سپری میشه و می گذره. هیچ وقت نفهمیدم که آیا این منم که روزها و شبها رو مصرف می کنم و سپری می کنم و ازشون عبور می کنم ویا اینکه این عمرمه که مثل یه تصویر با همه رویدادهای خوب و بدش میاد و خودشو بر من عرضه می کنه و رد میشه. شاید یکی باشه که بپرسه مگه این دو حالت فرقی هم می کنه و آیا اصلا پرداختن به این چیزها مهمه یا نه. من خودم ترجیح میدم که من در حال رفتن باشم و این من باشم که روزها و شبها رو مصرف می کنه تا اینکه ایستا و ساکن در جایی باشم و رویدادهای عمرم به من نزدیک بشن و خودشون رو در اختیار من بذارن و بعد از من عبور کنند. وقتی بیشتر فکر می کنم نومیدانه به این نتیجه می رسم که فکر دوم منطقی تره هرچند که فکر اول لذیذتر باشه.

البته من به دلیل تنفر از موندن از رفتن خوشم نمیاد. خیلی ها هستند که رفتن رو ترجیح میدن چون نمی تونن بوی گند موندن رو تحمل کنند. به بیان دیگه چون نقیض چیزی براشون خوشایند نیست دنبال اون چیز میرن  بدون اینکه دقت کنند نقیض یک چیز همیشه و لزوما زاویه ۱۸۰ درجه با اون چیز نداره . امان از این منطق ارسطویی که مثل حبل الورید همراه همیشگیمونه.

به نظر من وقتی که حرکت می کنی همه میدانهای فکری و احساسی خودت رو به حرکت در میاری. در حال حرکت شیرین دیگه همون شیرین حالت ایستایی نیست و غم و رنج دیگه همون تلخیه حالت ایستایی رو ندارن. مرزهای منطقی که بین رنج و شادی برقرار کردی در حال حرکت از بین می رن. بچه تر که بودم از تند رفتن ابا داشتم. هیچ وقت نمیتونستم جنون افراد عشق سرعت رو درک کنم. جمله " حال میده" ای که اونا در پاسخ نگاه عاقل اندر سفیه من می گفتند از نظر من عمق دره حماقت اون افراد رو نشون میداد. ولی این روزها درک شون می کنم. هرچه که سریعتر بروی می تونی قدم به واد المقدس فکرها و حس های جدید برسی و چه خوشایندند این حس ها و فکرها. چه لبریزت می کنند همه این ارگاسم هایی که روحت رو به اوج می برند و چه تجربه لذیذی است حالت خلسه بعد از یک ارگاسم روحی و روانی. البته من نمیخوام بین جسم و روح تفکیکی قائل بشم و اونا رو از هم جدا بدونم. چقدر بیهوده اند آدمهایی که چسبیدن به یه نوع ارگاسم در زندگی و تموم فعالیتها و جنب و جوشهاشون در راه رسیدن به ارگاسم جنسیه. بگذریم. توی همین دنیا دنیاهای متفاوت زیادی رو میشه تجربه کرد. به شرط اینکه سریعتر بشه رفت و میدانهای حس و فکر رو به حرکت در آورد. دیگه درخت، روز و شب و ستارگان و همه آیات الهی که نشان دهنده وجود خدا برای قوم یفقهون هستند پیش چشمون سرعتیمون محو میشن و از اون به بعد باید به نشانه ها و آیات دیگه ای اندیشید. 

مالیخولیام بدجور آزارم میده . شاید شمارش معکوس برای من داره شروع میشه...نمیدونم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo